داستان بازی Assassin's Creed 1 اساسین کرید فقط باید ترور کنید . همین ! | فارسی ویدیو
تاریخچهتاریخچه بازی

داستان بازی Assassin’s Creed 1 اساسین کرید فقط باید ترور کنید . همین !

داستان بازی Assassin's Creed

خب بچه ها این بار میخواهیم بریم سراغ یکی از جذاب ترین مجموعه بازی های RPG دنیای گیم و برای قسمت اول میریم سراغ داستان بازی Assassin’s Creed 1 که در سال 2007 توسط استودیو مونترال یوبی سافت ساخته شد و منتشر شد بریم سراغ داستان بازی.

داستان بازی Assassin’s Creed 1 اساسین کرید

نکته مهم : این بازی از داستان استفاده میکنه و شخصیت های واقعی تاریخی داخل بازی ها هستند اما دقیقا عین تاریخ نیست و داستانی تخیلی رو خود نویسندگان بازی از خود نوشته اند . پس این رو بدونید اکثر اتفاقات این سری ساخته ذهن نویسندگان هست.داستان بازی Assassin's Creed

خب داستان بازی Assassin’s Creed 1 ما درباره شخصی به نام دزمند مایلز هستش که گروهی تحقیقاتی اون زو دزدیدن و زندانیش کردن و توسط دستگاهی به نام انیمست دارن بر روی دزمند تحقیقاتی میکنند.

داستان بازی Assassin's Creed

دزمند از دکتری که توی آزمایشگاه میپرسه که من یک آدم ساده هستم چه اطلاعاتی میتونم داشته باشم؟ دکتر واردن میگه یک سری خاطرات در ژن های تو نهفته هست که ما باید بهش دسترسی پیدا کنیم. خاطراتی از اجدادت که اساسین بودند. اما دزمند میگه من اساسین نیستم که . به هر حال دزمند حاضر به همکاری نیست. که دکتر میگه یا کمکمون میکنی تا چیزی که میخواهیم رو پیدا کنیم و بعدش ولت میکنیم تا بری یا یا تو رو به کما میبریم و چیزایی که میخواهیم رو پیدا میکنیم و بعدش هم ولت میکنیم که بمیری.

خب درمند زنده موندن رو انتخاب میکنه و حاضر به همکاری میشه .  انیمست دستگاهی هست که خاطرات رو به صورت سه بعدی در میاره که توی بازی میگه خاطرات توی ژن ها هم ثبت میشن و به ارث میرسند. و خب میرن سراغ خاطرات اجداد دزمند. یعنی خاطرات الطائر بن الاحد یکی از اساسین ها.

داستان بازی Assassin's Creed

الطائر جد دزمند هست یک مسلمان فرقه اسماعیلیه در زمان جنگ های صلیبی که در حال انجام یک ماموریت هستش و یک پیرمرد رو میکشه که یکی از همراهاش به این کارش اعتراض میکنه که الطائر میگه.

مهم نیست چجوری یک کار رو انجام بدی . فقط انجام دادنش مهمه .

توی این ماموریت الطائر به همراه دو تا از همراهاش به معبد سلیمان رفته اند تا یک گنجینه رو پیدا کنند و بیاورند . گنجینه ای که داره بدست مسیحی ها میوفته . اون ها گنجینه ها رو پیدا میکنند اما یکی از فرماندهان مسیحی به نام روبرت هم اینجاست . با اینکه دستورشون فقط آوردن گنجینه بود و حق کشتن کسی رو نداشتند اما الطائر میگه روبرت دشمن مهم ماست و حالا که میتونیم باید بکشیمیش . اما وقتی الطائر درگیر میشه موفق به کشتن روبرت نمیشه و الطائر چاره ای جز فرار کردن رو نداره.

وقتی به قلئه Masyaf مقر اساسین ها میرسه. که در سوریه امروزی قرار داره. این شروع داستان بازی Assassin’s Creed 1 هستش.

داستان بازی Assassin's Creed

الطائر میره پیش المعلم رییس فرقه اساسین و خبر از شکست ماموریت میده که گنجینه گم شده و روبرت زنده مونده همون لحظه مالک میاد که اونشب همراه الطائر بود میگه که برادرش کشته شده و خودش هم بدجور زخمی شده بخاطر حماقتی که الطائر کرده اما موفق شده گنجینه رو تساحب کنه. و همون لحظه خبر میرسه که روبرت و سربازاش به Masyaf حمله کردند.

اساسین ها میروند تا مقابل روبرت ایستادگی کنند و ما هم الطائر رو کنترل داریم که باید از مقر Masyaf دفاع کنیم . الطائر و بقیه اساسین ها میروند و ارتش روبرت رو نابود میکنند و خود روبرت هم عقب نشینی میکنه و به یک نحوی فرار میکنه. با اینکه الطائر در نجات مسیاف نقش موثری داره اما بخاطر اشتباهاتش و سرپیچی از دستورات المعلم بازخواست میشه . المعلم سه اصل اساسین ها را یادآوری میکنه .

1 – نکشتن بی گناهان 2 – مخفی شدن و جلب توجه نکردن 3 – هیچوقت انجمن و برادر ها رو در موقعیت خطر نزار

و الطائر که با کشتن یک پیرمرد بی گناه و بعد حمله آشکارا به روبرت و بعد حمله روبرت به مقر هر سه اصل رو زیر پا گزاشته است. الطائر که هر سه قانون رو شکسته توسط المعلم کشته میشه . همین لحظه دکتر واردن دزمند رو از انیمست میکشه بیرون.

داستان بازی Assassin's Creed

چون زیاد بودن انیسمت یکی سری اثرات جانبی رو داره اگر زیاد ازش استفاده بشه . و همون موقع میفهمیم که قبل از ما هم شونزده نفر بودن که تحت این آزمایش ها قرار گرفته اند ولی حالا در آزمایشگاه حضوری ندارند و ما نمونه شماره هیفده هستیم .

خب تا اینجای داستان بازی Assassin’s Creed 1 فهمیدیم که اساسین گروهی هستند که آدم بد ها رو ترور میکنند تا جامعه رو حفظ کنند و حتی اساسین ها تا به امروز هم باقی مونده اند اما ضعیف تر. و دوباره بریم بخوابیم در انیمست و غرق در خاطرات بشیم. و میبینیم که الطائر نمرده و المعلم فقط زخمیش کرده بوده و به شکل استعاری اون رو کشته و زنده نگهش داشته . الطائر دوباره متولد شده و هم از تمام تجهیزاتش منع شده و هم از تمام مقاماش خلع شده. و باید از ابتدا رشد کنه.

المعلم یک زندگی نو به الطائر میده. و المعلم میگه تو معنی درست این جمله “مهم نیست چجوری یک کار رو انجام بدی . فقط انجام دادنش مهمه .” رو نفهمیدی و به این معنی نیست که آزادی هر کاری خواستی انجام بدی و باید فهم این جمله رو بدست بیاری. و بهش یک لیست میده از 9 نفر که باید کشته بشن کسانیکه که قدرت نفوذشون ثبات منطقه رو به هم میزنه و باعث میشه جنگ های صلیبی ادامه پیدا کنه. و با کشتنشون صلح و آرامش به منطقه بر میگرده.

المعلم بهش یک شمشیر و یک هیدن بلید میده که اصلحه اصلی اساسین ها هست که برای استفاده از اون مجبور هستند انگشت انگشتری خودشون رو قطع کنند.

داستان بازی Assassin's Creed

و الطائر برای اولین قتل به دمشق که در سوریه امروزی هست بره که یک دلال اصلحه هست.

داستان بازی Assassin's Creed

برای هر قتل الطائر باید به مقر اساسین ها در اون شهر بره و بعد جمع آوری اطلاعات و گزارش به مقر اجازه قتل رو بگیره. حالا الطائر باید به همه فرقه پاسخگو باشه برای کار هاش. بعد از بررسی ها از رفیق که مسئول اساسین ها در دمشق هست بهش اجازه قتل رو میده. بعد از کشتن دلال اصلحه میبینیم که او میگه هدف کارهاش هدفی والا تر از جنگی میون مسلمون ها مسیحی هاست.

دکتر واردن که دزمند رو برای اموزش ها دزدیده میگه اساسین ها هدف خوبی دارند اما کاری که باید انجام بدن رو نمیدن و باید یک مداخله سیستماتیک برای کنترل نظم جهانی انجام داد باید آزادی صلب مردم صلب بشه و اون ها رو کنترل کرد دکتر واردن و شرکتی که داره داخلش کار میکنه به اسم ابسترگو اعضای تمپلار ها هستند. گروه مخالف اساسین ها هستند . گروهی که از دوران باستان باقی ماندن اما قوی تر و بزرگ تر هستند .

در واقع هدف تمپلار ها و اساسین ها یکی هست فقط روش رسیدن بهشون متفاوته . هر بار بعد از انجام هر ماموریت توسط الطائر المعلم مقام اون رو ارتقا میده و تجهیزاتش رو بهش بر میگردونه . این بار برای قتل دوم باید به اورشلیم و آکا بره .

داستان بازی Assassin's Creed

باید در اورشلیم یک برده دار رو بکشیم و مسئول اساسین های اونجا کسی نیست جز مالک کسی که اول بازی باعث کشته شدن برادرش و قطع شدن دستش شده بودیم. الطائر با هزار بدبختی که میتونه برده دار رو هم به قتل برسونه. اما برده دار بعد از مرگش از یک انجمن برادری میگه انجمنی که اینقدر قوی هست که با مرگ من اخلالی داخلش ایجاد نمیشه و معتقده داره به مردم کمک مکینه. این ماموریت با موفقیت به اتمام میرسه هر چند ماموریت با مخفی کاری انجام نشد و کل شهر فهمیدن که برده دار کشته شده.

الطائر به المعلم میگه افرادی که برده دار به بردگی گرفته بود اکثرا پیر و دیوانه و ضعیف بودن ! چرا؟  و المعلم میگه

یک انسان ضعیف رو میشه راحت تغییر داد و کنترل کرد .

 

المعلم میگه افرادی که به قتل میرسونی افراد بدی هستند که برای کار هاشون بهونه های قشنگی میارن و هر انسان میتونه یک نفر رو گمراه کنه حالا یا خودش یا دیگران رو و هیچ حرفی حقیق کامل رو نداره. حالا وقشته بریم به آکا .

داستان بازی Assassin's Creed

در حال حاضر فکر کنم این شهر در اسرائیل هستش . فردی که قرار در اینجا بکشیم برده ها رو میارن پیش این فرد که معلوم نیست چه بلایی سرشون میاره و فرمانده شوالیه های سپاه مسیحیت هست. و میریم و میکشیمش و اون هم میگه داره به مردم کمک میکنه و مردم رو بچه هایی میدونه که نمیدونن آتیش براشون خطرناکه و میگه دنبال قطعه ای به اسم a piece of eden یعنی قطعه ای از بهشت هست. که عکسش رو پایین میزارم.

داستان بازی Assassin's Creed

ولی هنوز نمیدونیم این قطعه ای از بهشت چی هست . لوسی دستیار دکتر واردن به دزمند میگه اون هم اینجا زندانیه و واردن اون رو به اجبار دستیار خودش در این شرکت کرده. هر شب هم که دزمند میخوابه تصاویری عجیبی رو میبینه. و دوباره میریم سراغ الطائر که حالا باید سه نفر رو به قتل برسونه.

یکی از پولدار های دمشق و حاکم موقت اورشلیم و یکی از فرماندهان ارتش شاه ریچارد که اون هم حاکم موقت اکا هستش و باید این سه نفر رو بکشیم. المعلم میگه گناه های این افراد رو خودت میبینی ولی هیچوقت رد گناهکار بودنشون شک نکن. اول میریم سراغ اون پولداره که توی دمشق و اون خودش رو به هیچ وجه توجیه نمیکنه و میگه آدم کشتم چون میتونستم و لذت میبردم که سرنوشت یک نفر رو تعیین میکردم.

الطائر پیش المعلم میره و میگه این افراد با اینکه دین یکسانی ندارن و یه تعدایشون مسلمون و یه تعدادیشون مسیحی هستند اما انگار یک گروه هستند و المعلم میگه

به عنوان یک اساسین وظیفه ات اینه که از مردم عادی فرق کنی و ربط مسائل رو پیدا کنی و سوال بپرسی اما وظیفه داری در برابر تمام این سوال ها مقاوت کنی و فرمان رهبر رو اجرا کنی.

در کل منظورش اینه که خفه شو و سوال نپرس و دستورات رو انجام بده . میریم دمشق و سراغ حاکم اونجا  . حاکم دمشق کسی هست که به راحتی مردم رو میکشه و میگه مسیحی ها برای دین نمیجنگن و رحم و مروتی ندارن و بخاطر نفرت میجنگید اما الطائر کار این یکی رو هم تموم میکنه . معلوم میشه که این حاکم دمشق منابع مالی این گروه عجیبی که دنبالش هستیم رو تامین میکرده.

و فقط میگه که ما دنیای جدید خودمون رو میسازیم . الطائر دیگه خسته شده از این حرفای راز آلود میره پیش المعلم و میگه این چه وضعیتی هست که برای من درست کردی میکشم اون آدم بد ها رو حرفای راز آلود و مفهومی میزنند میام پیش تو که تو هم بد تر از اونها حرافای مفهومی تر میزنی دیگه کافیه قشنگ بگو قضیه چیه؟

المعلم بهش میگه تو کسی هستی که از من سوال جواب بخوای ؟ و با هم یخورده دعوای لفظی میکنند و المعلم میکه خیال هایی برای خودت داری میکنیا یکی دیگه رو به جات میفرستم الطائر هم میگه کسی دیگه ای داشتی که کارای من رو انجام بده تا الان فرستاده بودی. و المعلم میگه

این افراد با یک پیمان خونی , نه مثل پیمان ما , به هم مربوط میشوند که اسم گروهشون تمپلار هست .

این افرادی که میکشیم تمپلار هستند همون شوالیه های معبد المعلم میگه تمپلار ها نه کاری به شاه ریچارد دارن و نه کاری به سلاحدین ایوبی و میگه دانشی که بدست میاری با ارزش تر از دانشی هستش که رد اختیارت گزاشته میشه و برای همین همون اول بهت نگفتم تا خودت بفهمی .

الطائر آروم میشه و میره و حاکم آکا رو هم میکشه و مشخص میشه این درگیری میون اساسین ها و تمپلار ها که داره از حالا یعنی جنگ های صلیبی شروع میشه هیچوقت تموم نشده و الان هم تمپلار ها دارن با اساسین ها میجنگند و ابسترگو شرکت تمپلار هاست که ما یعنی دزمند الان داخلش زندانی هستیم.

تمپلار ها چیزی که میخوان خوبه اما جوری که میخوان بهش برسن بده . المعلم هم به تمپلار ها توضیح میده که اون ها به دنبال کنترل هستند اما بدون a piece of eden یعنی قطعه ای از بهشت نمیتونن کار هاشون رو پیش ببرند . و توضیح این قطعه همون سیبی هستش که آدم و هوا رو از بهشت روند. و این جسم به کسی که در دستش داره قدرتی میده که بتونه باقی افراد رو کنترل کنه.

و برای همین اون برده های رو گرفته بودن تا به کمک قطعه ای از بهشت اون ها رو کنترل کنند. و میخوان دنیایی بسازند که شهروندانش مطیع و مصرف کننده و ضعیف و بدون اختیار و بدون تفکر و در عین حال در حال توهم که آزاد هستند و فکر میکنند. خداروشکر که ما اساسین ها داریم جلوشون رو میگیریم.

میریم به اکا برای نفر بعدی . الطائر اخلاقش با پیش رفتن مراحل تغییر میکنه و فردی که خودش رو بالا تر از فرقه اساسین ها میدید حالا خودش رو بخشی از اونها میدونه . و نفر بعدی رو هم میکشه . اون هم میگه هدف من آزادی مردم بوده که وقتی الطائر اعتراض میکنه که دارین زندگی مردم رو خراب میکنید و کدوم آزادی ؟ و اون میگه منم مثل تو داخل انجمنی هستم که بهش باور دارم و کاری که گفتند رو کردم درست مثل خودت مگه تو میفهمی داری چیکار میکنی؟

و با همین حرفا الطائر به این فکر میکنه که شاید اساسین ها دارن اشتباه میکنند و نباید این افراد کشته بشن و فکر میکنه شاید واقعا هدف خوبی دارند و میره پیش المعلم تا جواب سوال هاش رو بگیره .

و دوباره یکم با هم حرف میزنند که المعلم میگه

قبل اینکه بری من یه سوال ازت دارم الطائر . حقیقت چیه ؟ دنیا چیه ؟ همش یک توهم هست که میتونیم تسلیمش بشیم همونطور که اکثرا میشن یا به تعالی برسیم ولی به تعالی رسیدن یعنی چی؟ یعنی فهمیدن اینکه هیچ چیز حقیقت نداره و همه چیز مجازه یعنی اینکه قوانین نه از الوهیت بلکه از منطق میان الان میبینی که دین به ما دستور نمیده که آزاد باشیم دین فقط دستور میده که تعقل کنیم حالا میبنی چرا تمپلار ها یک تهدید هستند ؟ چون وقتی ما توهم رو کنار بزنیم اونا ازش برای حکمرانی استفاده میکنند تا دنیا رو جوری تغییر بدن که مد نظر خودشونه به همین دلیل فرستادمت گنجینه رو بدزدی به همین دلیله که مخفی نگهش میدارم و به همین دلیله که می کشیشون .

 

در ادامه داستان بازی Assassin’s Creed 1 الطائر میره به دمشق که نفر بعدی رو بکشه و الطائر اون رو هم میکشه وقتی دزمند خوابه صدای رییسای دکتر واردن رو میشونیم که بهش یک هفته وقت میدن تا قطعه ای از بهشت رو مکانش رو پیدا کنه و بعدش کلک این دزمند رو باید بکنیم . لوسی میگه تمپلار ها در حال حاضر میخوان دنیا رو تغییر بدن و به قطعه ای از بهشت نیاز دارن . اما مشکلی هست اون ها قطعه ای از بهشت رو پیدا کردن اما تکه تکه شده و باید تمام تکه ها پیدا بشه.

و میخوان از طریق خاطرات تو و الطائر محل تمام قطعه ها رو پیدا کنند. المعلم الطائر رو میفرسته تا آخرین نفر لیست رو هم بکشه . روبرت . همونی که اول بازی ازش شکست خوردیم . المعلم میگه هدف هر دو گروه یعنی اساسین و تمپلار ها یکیه هر دو گروه به دنبال صلح و اتحاد مردم هستند اما صلح آموختنیه اما تمپلار ها دارن اجبارش میکنند .

و الطائر وقتی میخواد روبرت رو بکشه میبینه روبرت اونجا نیست و یک زن لباس روبرت  رو پوشیده و زنه میگه روبرت میخواد تمام مسیحی ها و موسلمون ها رو علیه اساسین ها متحد کنه . و در همین لحظه اساسین ها میشن دشمن مشترک هم مسیحی ها و هم مسلمون ها .

الطائر دختره رو چون هدفش نبوده نمیکشه و ولش میکنه بره . الطائر دیگه کلا بنیان های فکریش پاچیده و فکر میکنه همه چیز دروغه . الاطئر سوار اسب میشه و میره دنبال روبرت . اما یک دفعه سربازای مسیحی شاه ریچارد راهشو میبندن . و حتی شاه ریچارد فرمانده مسیحی ها در جنگ هم همون جاست.

و روبرت هم که در سربازای شاه ریچارد حضور داره با الطائر درگیری لفظی پیدا میکنند و شاه ریچارد میگه بیایید قضاوت رو به خدا بسپاریم و یک نبرد تن به تن میون شما شکل بگیره .  الطئر روبرت رو میکشه اما قبل از مرگش به الطائر میگه تو یک عروسک خیمه شب بازی هستی و اون همینطور که به من خیانت کرد به تو هم خیانت میکنه !

روبرت میگه فقط 10 نفر راز گنیجینه رو میدونستند که تو 9 نفرش رو کتشی و نفر آخر کسی نیست جز المعلم ! بله رییس اساسین ها خودش یک جورایی تفکر تمپلار ها رو پیدا کرده و میخواد مردم رو کنترل کنه . اساسین ها در دنیای امروزی هم وجود دارند اما به شدت ضعیف شدن و تعدادشون هم خیلی پایین اومده.

صبح روز بعد در شهر مسیاف همون مقر اساسین ها همه آدما عجیب و غریب شدن . همه افراد تحت کنترل قطع ای از بهشت و المعلم قرار گرفته اند . و حتی خود اساسین ها هم تحت کنترل هستند و دارن به الطائر حمله میکنند و لطائر مجبوره با خودی ها هم بجنگه .

تمام این مدت المعلم داشته از اساسین ها استفاده میکرده اما الطائر به تنهایی میره تا با المعلم رو به رو بشه . المعلم به کمک قطعه ای از بهشت الطائر رو تحت کنترل میگیره . الطائر در توهم با 9 نفری که کشته درگیر میشه و بعد از کشتنشون المعلم 8 توهم از خودش میسازه و الطائر اون ها رو هم میکشه . اما هنوز تحت کنترل قطعه ای از بهشت توسط المعلم هست.

المعلم هر کاری میکنه نمیتونه مغز الطائر رو کنترل کنه . اما نمیتونه . الطائر میتونه ورای این توهمات رو ببینه . الطائر و المعلم با هم درگیر میشن و الطائر موفق میشه که المعلم رو بکشه و شاگر استاد رو شکست میده .

المعلم میگه :

من قلبم رو برای کسب دانش گذاشتم و من فهمیدم که اینکار مثل دنبال کردن باده (بیهودست و بهش نمیرسی) چون دانش چیزی مثل غم و اندوه فراوانه و کسی که دانشش رو افزایش میده داره غم خودش رو افزایش میده .

الاطئر هر کاری میکنه نمیتونه قطعه ای از بهشت رو نابود کنه شایدم از ته دلش نمیخواد نابودش کنه ! و یک دفعه دزمند از انیمست بیرون میاد و میبینم که دکتر واردن به چند مرد کت و شلورای میگه نقشه رو گرفتیم و میدونیم که 6 قطعه وجود داره که هرچند فقط به یکیش احتیاج داریم .

در طول بازی الطائر یک قدرتی داره که یک جور یک دید خاصه که میتونیم یک ویژن بهش بگیم که خودشون بهش میگن دید عقاب . این قدرت اینجوری هستش که میتونه چیز هایی رو ببینه که بقیه نمیتونن ببینن و  پایان بازی دزمند این قابلیت رو پیدا میکنه .

اتاقی که دزمند داخلش زندانی بوده پر از نشانه و علامت هست و علائم با خون داخل اتاق کشیده شده . که خون نمونه شماره شونزدهم بوده که با یک خودکار خودکشی کرد و رگ هاشو زد و با خونش این ها رو کشیده.

نماد های داستان بازی Assassin’s Creed 1

بریم نماد هایی که توی اتاق هستند آشنا بشیم و ببنیم چی هستند. و هر چقدر من فکر کردم دیدم هیچ ارتباطی میون علامت ها نیستند و سازنده ها فقط برای خفن شدن بازی هر چی علامت دستشون اومده توی اتاق گزاشتند.

داستان بازی Assassin's Creed

اولین علامتی که میبنیم کهس ستاره پنج پر هستش که مربوط به شیطان و شیطان پرستی و این ها میشه.

داستان بازی Assassin's Creed

نماد بعدی اینه که چشم جهان بین نام داره که میتونه به فراماسونری ارتباطی داشته باشه.

داستان بازی Assassin's Creed

بعد یک سری نوشته داریم انجا که معنیش میشه ” آثار باستانی ها (منظورش قطعه ای از بهشت هست ) فرستاده شدن به آسمانها که تمام ملت ها را کنترل کنند تا مجبورمون کنند تا از هدف مخفی شون اطاعت کنیم. اما بهشون کمک نکن ” که یک هشدار برای دزمند هست.

داستان بازی Assassin's Creed

بازم یک سری متن داریم انجا که معنیشون میشه ” روح من رو چلونده اند و مال خودشون کردن اما من هم جسمم رو خشک کردن بیا بهت نشون بدم کجا دیدمش ” که داره نفر شونزدهم میگه تمپلار ها چه کاری باهاش کردن و بعدش به خودکشی خودش اشاره میکنه .

که پایینش هم یک بارکد پایین میبینم که با اعداد 12212012 که داره به تاریخ 21 دسامبر 2012 اشاره میکنه سالی که مایا ها پیشبینی کرده بودن دنیا توی اون روز تموم میشه حتی میگن نوسراداموس هم این رو پیشبینی کرده بوده و بله دنیا توی اون روز تموم شد و ما الان مردیم 🙂

داستان بازی Assassin's Creed

این هم خطوط ناسکا هستند و توی کشور پرو توی صحرا ها این نقش و نگار ها کشیده شده اند که برای سالیان دوری هستند .

داستان بازی Assassin's Creed

این نوشته ای که با اون دسته بهتون نشون میدم یک نشوته عبری هستش به معنی ” دنیایی که میخواد بیاد ” هستش که بنظر من به دنیایی که تمپلار ها میخوان میسازن مربوط میشه.

داستان بازی Assassin's Creed

این هم یک دنباله ریاضی هستش . دنباله مندلبروت هستش.

داستان بازی Assassin's Creed

اینم عدد 130000 هستش که آخرین تاریخ تقویم مایا ها هستش که به سال میلادی میشه همون 21 دسامبر 2012 که میگفتند دنیا تموم میشه. و دقیقا از همینجا بود یک عده نتیجه گرفتند دنیا قرار توی این تاریخ تموم بشه .

داستان بازی Assassin's Creed

این هم یک جمله از نفر شونزدهم هستش که معنیش میشه ” ما همه کتاب های هزاران صحفه ای هستیم که درون صفحاتش حقایق غیر قابل تغییری نهفته هست ” و آخرش هم نوشته 13:16-18 که به بخشی از انیجل اشاره میکنه که مربوط به عدد 666 و عدد شیطان هستش.

داستان بازی Assassin's Creed

اون پایین هم میبینیم که نوشته الزلزله که مربوط به سوره زلزله در قرآن میشه که این سوره به آخرت دنیا اشاره میکنه .

که همونطور میبینید اکثر این نماد ها به آخر دنیا اشاره داره .

داستان بازی Assassin's Creed

اینجا هم علامت اومگا رو داریم که یکی از حروف الفبای یونانی هستش که اتفاقا آخرین حرف حروف الفبای یونانی هستش و بازم تاکید بر آخرت داره .

بقیش هم یک سری جمله های چینی هستش که در داستان بازی Assassin’s Creed 1 وجود داشت و براتون ترجمه هاش رو میگم چون واقعا جملات قشنگی هستند.

شنیدن بهتر از نشنیدن هست. دیدن بهتر از شنیدن هست . دونستن بهتر از دیدن است و عمل کردن بهتر از دونستن هست.

بعدی هم جالبه

تو چیزی رو برداشت میکنی که به تماشاش نشستی .

جمله بعدی هم قشنگه

کسی که میخواد آینده اش رو بخونه اول باید زمان حالش رو بنویسه .

بعدی میگه

فردی که آینده نگر نیست نگرانی های زودهنگامی تری داره (یعنی سریع تر نگران میشه )

بعدیش

به عنوان یک انسان اگر بخواهید به قلمرو روحانی خود برسید باید مشاهده کنید و بدونید که هر چیزی در دنیا میبینید از ذهن خودت میاد .

آخرین جمله

کسی که اتفاقی که براش در گذشته افتاده رو فراموش نمیکنه . استاد اتفاق هایی هستش که در آینده براش میوفته . (منظورش همون درس گرفتن از گذشته هستش)

و آخرین نماد ما سیستم لورنس . که واسه قشنگی داخل داستان بازی Assassin’s Creed 1 گذاشتنش و هیچ ربطی به بازی نداره .

داستان بازی Assassin's Creed

و اینم پایان داستان بازی Assassin’s Creed 1 که با تمام جزئیات و نکات تمومش کردیم .

تگ

پست های مشابه

آرش وارث

کسی که دوست داره کل دنیا سرگرم یه چیزی باشند و حوصله شون سر نره!!!!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این هم ببینید

Close
Close