تاریخچهتاریخچه بازی

داستان بازی Max Payne 1 – باید از رویا هات محافظت کنی

داستان بازی Max Payne 1

خب بچه ها این بار اومدیم با داستان بازی Max Payne 1 که در سال 2001 توسط استودیو رمدی برای ویندوز عرضه شد.راک استار هم در انتشار بازی نقش زیادی داشت.نویسنده داستان بازی Max Payne 1 سم لیک هست که خودش در نسخه اول بازی به جای کاراکتر مکس پین بازی میکنه.

داستان بازی Max Payne 1

داستان بازی Max Payne 1 توسط خود مکس پین روایت میشه بازی از آخر یا وسط شروع میشه و شما طی مدت زمانی که بازی میکنید متوجه میشید چه اتفاقای افتاده که شما به اونجا رسیدید.همچنین کات سین های بازی به شکل کتاب های کامیک یا کمیک یا مصور هست و پر از دیالوگ های سنگینی که مکس پین با خودش میزنه.

بازی در سه فصل یا سه چپتر دنبال میشه که به ترتیب رویای آمریکایی و یک روز سرد در جهنم و یک قدم نزدیکتر به بهشت هست.بریم سراغ چپتر یک بازی یعنی رویای آمریکایی.

داستان بازی Max Payne 1

داستان بازی Max Payne 1 با صدای رادیو پلیس شروع میشه.یک درگیری مصلحانه اتفاق افتاده.کلی پلیس با سرعت خودشون رو به اونجا میرسونند.

همشون مرده بودن.آخرین شلیک مثل یک علامت تعجب,آخر تمام اتفاقاتی بود که کارو به اینجا رسوند.انگشتمو از رو ماشه برداشتم و بعد همه چی تموم شد.

دیالوگ مکس پین در همان لحظه

میریم به سه سال پیش مکس پین داخل نیروی پلیس مخفی هست و الکس دوست مکس داخل DEA یعنی دایره محافظت از مواد مخدر از ش میپرسه دوست داری بیای داخل دایره ما؟ مکس میگه میخوای من رو به عنوان پلیس مخفی بفرسی میون قاچاق کننده های مواد مخدر؟اونا من رو مثل سگ میکشن و بعدش من الان باید حواسم به زنم میشل و دختر کوچولوم روز باشه.

مکس زندگی رویایی خودش و زن زیباش و دختر کوچولوش رو برامون توصیف میکنه.رویایی یک آمریکایی که به حقیقت پیوسته.ولی به قول مکس این عادت همه رویا های خوبه که وقتی حواست بهشون نیست خراب میشن.

مکس به خونه خودش میره ولی میبینه همه جا به هم ریخته هست و یک عده آدم موتاد به خونه اش حمله کردن.با مهاجما سریعا رو به رو میشه و همشون رو میکشه.اما جسد دختر نوزادش رو داخل گهواره میبینه و بعد هم جسد همسرش میشل رو.

مهاجما موتادایی بودن که ماده خدر جدیدی ملقب به V یا اسم کاملش Valkyr رو مصرف کرده بودند.بعد از مراسم خاکسپاری مکس از الکس میخواد که اون رو عضو DEA بکنه.سه سال طول میکشه که سرنخی از ماده مخدر پیدا بشه.حالا چجوری صبر کنید تا بگم.

یک خبرچین اطلاعاتی گیر میاره که فردی به اسم جک لوپینو یکی از رییس های گروه های خلافکاری که عضو کوپک خانواده پانچینلو هست این مواد رو قاچاق میکنه.مکس به عنوان پلیس مخفی وارد این گروه مافیایی میشه.مکس دو ماه میتونه به این گروه نفوذ کنه و حسابی خودش رو قاطی باند خلافکاری کنه.

الکس و شخص خاصی به اسم BB تنها رابطین مکس در DEA هستند.تنها کسایی که از موقعیت اون و عملیات خبر دارن.BB به مکس میگه اتفاقاتی جالب راجب جک لوپینو افتاده و مکس باید فورا الکس رو ببینه.مکس به محل قرار میره اما الکس رو پیدانمیکنه.ولی یک سری خلافکار رو پیدا میکنه که میخوان از بانک دزدی کنن .

مکس اون ها رو متوقف میکنه.وقتی به بانک میرسه میفهمه دزد ها نه به دنبال پول بلکه مدارکی از شرکت Aesir بودن.مکس بلاخره به الکس میرسه و پیداش میکنه.همین لحظه که این دو تا هم دیگر رو میبینند یک فرد ناشناس میاد و الکس رو میکشه.

نمیتونستم کاری بکنم.اون مرده بود.اینو میتونستم از چشمای خیرش که منو متهم میکرد بفهمم.تو این سه سال گذشته الکس باعث شده بود دیوونه نشم.حالا دیگه نمیدونستم چه حسی دارم.یه جوری به یه چیز مهمی رسیده بود و در نهایت پا رو دم جک لوپینو گزاشته بود.

حرف های مکس بعد کشته شدن الکس

مکس تصمیم میگیره بره سراغ جک لوپینو.به هتلی میره که مرکز فعالیت های مجرمانه لوپینو هست.مکس وقتی به اونجا میرسه متوجه میشه هویت مخفیش برای خلاف کارا فاش شده.

مکس تمام افراد اونجا رو میکشه و یک نامه پیدا میکنه.نامه ای از طرف یکی از مشاورای جک لوپینو.اسم این مشاور وینی گاگنیتی هست.وینی یخورده آدم بی عرضه ای هست.توی نامه نوشته شده قراره توی هتل یک معامله شکل بگیره و خواهشا گند نزنید و هر چی خواستن بهشون بدین.

توی نامه نوشته شده اتاقی که قراره داخلش معامله بشه اتاق 313 هست.مکس به اونجا میره ولی هیچ کسی نیست و خبر خاصی هم نیست.مکس از تلویزیون میبینه که اخبار میگه که مکس پین یعنی خودش الکس رو کشته و همه تقصیرات رو انداختن گردنش و پلیس ها هم دنبالش هستند.

در ادامه اتاق یک هرزه رو پیدا میکنه که کندی اسمش هست که از شغلش بگزریم این خانوم به علاوه پولی که از مشتری هاش میگرفته به شکل کاملا یواشکی فیلم هم از عملیات هاش میگرفته و میفروشه.

داخل دفترچه خاطراتش هم نوشته بوده که یک آلفرد نامی که یک چشمش هم کور هست مشتریش هست.اتفاقا فیلم های اون رو هم داره میفروشه.مکس به گشتن داخل هتل ادامه میده و کندی رو میبینه و هم اون فرد معامله کننده رو و هر دوتاشون رو میکشه.مکس که نتونسته جک لوپینو رو پیدا کنه از هتل بیرون میاد.

همون لحظه رو به روی هتل یک ماشین منفجر میشه و یک مرسدس بنز سیاه هم با سرعت دور میشه از منطقه.افراد داخل ماشین بنز رو مکس میبینه و یکیشون رو میشناسه.ولادمیر لم رو میبینه.یکی از رییس های مافیای روس.کسی که احتمالا با جک لوپینو به مشکل خورده.

مکس میره سمت ساختمان جک لوپینو که اونجا هم منفجر میشه و مرسدس بنز سیاه هم میبینه که داره دور میشه.مکس میره داخل ساختمان و میبینه که هنوز هم بمب های منفجر نشده بیشتری داخل ساختمان هست.توی آپارتمان یه تلفن زنگ میخوره و مکس جواب میده.

فرد پشت تلفن میگه اسم من آلفرد وودن هست.و در ادامه میگه پلیس تو راهه و سریعا از ساختمان دور شو .مکس میگه یچیزی بگو که خودم ندونم اینارو که بچه دو ساله هم میدونه.آلفرد میگه پلیس ها میدونن تو اونجایی و دارن میان سراغ تو!مکس تعجب میکنه و میگه چجوری میدونن من اینجام و آلفرد میگه بعدا دوباره باهات تماس میگیرم.

مکس از آپارتمان فرار میکنه و وارد ساختمان کنارش میشه.اونجا هم افراد جک لوپینو وجود دارن.اونجا یک در رو میشکونه و وینی گاگنیتی رو میبینه.وینی میگه تو هیچی از ما نداری و نمیتونی هیچ غلطی بر علیه ما بکنی.مکس هم بهش شلیک میکنه که دیگه حرف زیادی نزنه.وینی افرادش رو میرزه سر مکس و فرار میکنه.

مکس هم طبق معمول همه رو میکشه و میره دنبال وینی.و یک جمله جالب راجب وینی هم میگه.

فرشته ها رو نمیدونم ولی این ترس هست که به آدم ها بال میده.

مکس پین راجبه فرار کردن وینی

وینی میپره روی قطار و در میره و دنبالش مکس هم میپره روی قطار بعدی دنبالش.آخرش مکس میتونه وینی رو گیر بندازه و اینقدر تهدید و شکنجش میکنه که جای جک لوپینو رو لو میده.

مکس سریعا به محل جک لوپینو میره و و جک لوپینو رو پیدا میکنه ولی جک هم مواد مخدر V رو زده و کاملا بالاس.مکس جک رو میکشه و به جسدش هم رحم نمیکنه و چند تیر هم به جسدش میزنه. و مکس میگه V آدمارو مثل زامبی میکنه.

همون لحظه یک خانمی میاد و به مکس میگه آدم اشتباهی رو گرفتی و چهره خانمه برای مکس آشناست و زنه سریع میگه من مونا هستم و خواهر دوقولو لیسا پانچینلو یعنی زن پانچینلو که رییس جک لوپینو هست.مونا یک قاتل حرفه ای هست و مونا میگه جک لوپینو پشت این ماجرا ها نیست و تو باید بری سراغ رییسش یعنی پانچینلو اونه که الکس رو کشته و انداخته گردنت.

ولی مونا به مکس مواد میخورونه و خود مونا به تنهایی میره سراغ پانچینلو که اون رو به قتل برسونه.مکس توی کابوسش کشته شدن خانواده خودش رو دوباره میبینه.

خانواده پین.شادی ثبت شده تو یه عکس.فکر میکردم شادی برای خانواده ما تا ابد باقی میمونه.حداقل تا زمانی که مرگ ما رو از پا دربیاره.نمی خواستم بهش فکر کنم.تا زمانی که بهش فکر نکنم انگار که هیچوقت نمیتونه اتفاق بیوفته.ولی من قانونمو شکسته بودم.فکرش توی سرم افتاده.ترس مثل سوزنای زنگ زده داخل مغزم فرو رفته.میشل به صورت پاره وقت تو دفتر دادستان کار میکرد.دفتر خاطراتش به تاریخ امروز باز بود.دستخطش پر بود از منحنی های زیبا.

حرف های مکس داخل کابوسش

دیروز یه سری مدارک نظامی رو میزم گزاشته بودن.Valhalla؟؟این کلمه برای افسانه های نورس هست؟یه چیزی مربوط به وایکینگ ها؟سعی کردم درموردش به مکس بگم ولی سرش شلوغ بود.با اون اخم جذابش روی ابروهاش.احتمالا چیز خاصی نیست و پستچی اشتباه کرده.

حرف های میشل زن مکس در کابوس هاش

از این به بعد همیشه براش وقت میزارم.چه قول تو خالی ای.خیلی کم…ولی خیلی دیر.

ادامه حرف های مکس در کابوس هاش

وقتی بیدار میشه دست بسته روی صندلی هست و یکی با چوب بیس بال حسابی کتکش میزنه.یاروعه میره و مکس با خودش میگه.

همه اشتباه میکنن.ولی اشتباه من شوخی کردن با کسی که دستش چوب بیس بال هست نبود.اون در هر صورت من رو میزد.اشتباه من حتی اعتماد کردن به مونا یک دختر مصلح هم نبود.من اینقدر کور بودم که دنبال اولین آدم بد توی لیستم رفتم.باید میرفتم سراغ اصل کاری یعنی رییس خانواده پانچینلو.نمیتونم از مونا عصبانی باشم.همیشه صورت های قشنگ نقطه ضعف من بود

حرف های مکس وقتی دست بسته روی صندلی گیر افتاده بود
داستان بازی Max Payne 1

خب چپتر دوم داستان بازی Max Payne 1 از الان به بعد شروع میشه و مکس دست هاشو باز میکنه و همه آدم های داخل ساختمان رو میکشه و میرسه به کسی که دست هاشو بسته بوده و اون هم میکشه به شکل جان ویک وار.

وقتی از ساختمان با ماشین بیرون میره داخل خیابون متوجه میشه همون مرسدس بنز مشکی داره تعقیبش میکنه.و ولادمیر جلوش میپیچه و از ماشین پیاده میشه.ولادمیر به مکس میگه بهت یه پیشنهاد میدم که نتونی رد کنی.ولادمیر میگه ما (مافیای روس) با پانچینلو داخل جنگ هستیم.

و داستان از این قراره یک یارویی به نام بوریس که برای من کار میکرده و کاپیتان کشتی من بوده ولی الان رفته طرف پانچینلو.بوریس با خودش کشتی من رو هم میخواد ببره بده پانچینلو و حسابی داخل کشتی هم اسلحه هست اگر اسلحه ها دست پانچینلو بیوفته دهن همه ما سرویس میشه.

ولادمیر حالا پیشنهادش اینه به مکس:تو برو کشتی من رو پس بگیر . بوریس رو بکش . بعدش من اینقدر بهت اسلحه میدم که باهاش قیامت کنی و دهن پانچینلو رو سرویس کن.

مکس پیشنهاد رو قبول میکنه.مکس میره کشتی رو پیدا میکنه و هر کی داخل کشتی هست رو میکشه و بوریس رو هم میکشه.و هر چی هم میتونه اسلحه برمیداره.ولی مکس میدونه با این همه اسلحه بازم کشتن پانچینلو کار ساده ای نیست.مکس به پانچینلو زنگ میزنه تا بتونه به بهونه ملاقات باهاش اون رو بیرون بکشه از مخفیگاهش.

قرار میشه مکس به رستوران پانچینلو بره.اما این تله بود و رستوران آتیش میگیره.مکس هر جور شده از رستوران در آتش فرار میکنه و این بار ولادمیر به کمک مکس اومده و مکس میبره پیش عمارت پانچینلو.

وقتی میرسه اونجا میبینه در پشتی باز هست و نگهبان ها کشته شدن.احتمالا این کار مونا بوده.مکس با آدم های باقی مونده درگیر میشه و در نهایت جسد لیزا پانچینلو زن خود پانچینلو که خواهر دو قلو مونا هست رو میبینه.

تلفن خونه زنگ میخوره و مکس برمیداره و بازم آلفرد وودن هست.آلفرد میگه همین الان یه عده آدم با هلیکوپتر میریزن تو عمارت و هر کاری میخوای بکنی سریع تر.مکس به راهش ادامه میده و پانچینلو رو پیدا میکنه.پانچینلو میگه من هر کاری کردم بهم دست داده شده بود و همه چیز زیر سر اون زن هست که جز آدم های رده بالا هست.

همین لحظه یه عده آدم کت و شلواری میان و هر کی اونجا زنده مونده بود رو میکشن و حتی خود پانچینلو!!!مکس تا میتونه کت و شلواری ها رو میکشه ولی اینقدر تعداشون زیاد هست که یک نفره حریفشون نمیشه و مکس رو دستگیر میکنن.

آقای مکس پین.وقتشه که فواید دارومو بهتون نشون بدم.حالا هم پسر خوبی باش که آمپول رو بهت بزنم.

زنی که رییس کت و شلواری ها بود وقتی مکس رو دستگیر کردن بهش میگه و به مکس مواد میزنن

به مکس اینقدر مواد مخدر V میزنن که اوردوز کنه و از دستش راحت شن.مکس به خوابی عمیق فرو میره به خاطر مصرف مواد و دوباره داخل توهم هاتش کشته شدن زن و بچه ش رو میبینه.جالبه با هر خواب یا رویا یا توهم یک چپتر بازی داستان بازی Max Payne 1 تموم میشه و با بیدار شدن از اون توهم و رویا چپتر جدید شروع میشه.

مکس داخل توهمش خودش رو میبینه که زنش رو میکشه.و به خودش شلیک میکنه.اون از توهم بیرون میاد و پایان چپتر دوم داستان بازی Max Payne 1.

داستان بازی Max Payne

مکس وقتی بیدار میشه یادش میاد که اون زنه به نوچه های کت و شلواری گفته بود من رو ببرید به Cold Steel .و مکس فورا میره به سمت کارخونه کولد استیل.کارخونه ای توسط افراد حرفه ای به شدت محافظت میشه بعد از کشتن چند تا نگهبان از بیسیم اون ها میفهمه:

کارخونه لو رفته و به ما حمله شده و ما میخوایم کل اطلاعات داخل کارخونه رو پاک بکنیم.

مکس به پایین ترین طبقه کارخونه میره و یک آزمایشگاه مخفی پیدا میکنه.جایی که V تولید میشه.مکس اونجا میبینه آدم های کت و شلواری حتی دارن نگهبانان خودشون رو هم میکشن که هیچ شاهدی جا نمونه و بعد سیستم تخریب خودکار رو به کار می اندازن.

مکس اونجا میفهمه V مخفف Valkyr نیست و مخفف Valhalla هست.پروژه والهالا.مکس یکی از کارکنان اونجا رو پیدا میکنه و به کمک اون به بخش های داخلی تر میره.روی یک کامپیوتر اطلاعات جالب دست میاره.

پروژه والهالا یک پروژه مخفی کشور آمریکا هست.تلاش برای ساخت ماده ای که قدرت و استقامت سرباز ها رو بالا میبره.پروژه ای که سال 1991 شروع میشه و در سال 1995 شکست میخوره کنسل میشه اما اشخاصی اون رو ادامه دادن.بعدش صدای ظبت شده زنی رو میشنویم.

که اعلام میکنه اطلاعات به بیرون درز کرده.هر طریقی میشه از پخش شدن اطلاعات جلوگیری کنید.همچنین میگه دوز آزمایش رو برای نمونه های باقی مونده دو برابر کنید.و تغییرات دیده شده را در نمونه های شهری ثبت کنید و بعد آدرس خونه مکس پین نوشته شده!!!

تاریخ ثبت سه سال پیش.مکس قبل از نابودی از اونجا فرار میکنه.

خب یک چیزایی الان مشخص شد که اون زنی که مکس رو دستگیر خودش پروژه V رو خودسرانه ادامه داده.همسر مکس که داخل دفتر دادستان منطقه کار میکرده به طریقی از ماجرا بو برده بوده.

از چه طریقی؟از طریق آلفرد وودن که مدراک رو براش فرستاده بود تا نیکول هورن (همون زنی که پروژه V ادامه داده بوده)رو بکشه پایین.و به همین خاطر به دستور همون زن کشته میشه.قتل همسر مکس به دست موتادین به V انجام میشه.ولی طوری صحنه سازی میشه که انگار کار چهار تا موتاد بی هدف بوده.

مکس که این مدت میخواسته جلوی پخش شدن ماده V رو بگیره و میخواسته انتقام مرگ همسر و بچه شو بگیره میفهمه که واقعا یک توطئه پشت این قتل همسرش بوده و حالا هدفش حسابی جدی هست.مکس حالا دلایل بیشتری برای انتقام داره.

BB که اوایل داستان باهاش رو به رو شدیم و دوست الکس و مکس بود با مکس یک تماس میگیره و باهاش یک قرار میزاره.مسک حالا شک نداره که کشته شدن الکس کار همین آدمای نیکول هورن بوده.

اون شک نداره که BB جاسوس نیکول هورن هست . مکس به BB میگه شاید من در این بازی برنده نشم ولی نمیزارم تو هم برنده بشی.همین لحظه یه ماشین میاد و BB فرار میکنه.ولی مکس BB رو هم گیر میاره و میکشتش.

آلفرد دوباره با مکس تماس میگیره و بهش میگه من میتونم مکان و اسم دشمنتو بهت بدم.بیا به ساختمان آزگارد.اونجا آلفرد مکس رو میبره داخل یک جمع به نام Inner Circle که به معنی دایره داخلی هست.از این گروه خفن فراماسونری هاست.این گروه ها یه عده آدم با نفوذ هستند که پشت پرده همه چیز رو کنترل میکنن.

آلفرد میگه همه ی ما از پروژه V از اولش باخبر بودیم.نیکول هورن که خودش هم عضو گروه دایره داخلی بوده.پشت همه ی این ماجراست و این داستان رو خودش جلو میبره.اون بعد از کنسل شدن پروژه توسط آمریکا پروژه رو متوقف نکرده است.نیکول هورن مدیرعامل شرکت Aesir هست.

و برای همین اول بازی آدمای پانچینلو میخواستن مدارک ایسر رو بدزدن.تا علیهش مدرک پیدا کنن که نتونه به راحتی حذفشون کنه.اما با دخالت مکس این اتفاق نمیوفته و نیکول به راحتی آنجلو رو میکشه . نیکول هورن کل شهر رو کنترل میکنه.آلفرد میگه اگر بتونی نیکول رو بکشی ما اینقدر قدرت داریم تا تو رو از همه چیز تبرعه کنیم.

همین لحظه آدم کت و شلواری های نیکول میریزن تو.اکثر افراد گروه دایره داخلی کشته میشن ولی آلفرد زنده میمونه.اونجا مکس متوجه میشه نیکول هورن با داشتن مدارکی از دایره داخلی دهن اون ها رو بسته نگه داشته.

یادتونه گفتم بالا کندی از مشتری هاش فیلم میگرفت؟یکی از فیلم ها برای آلفرد وودن هست.مکس فیلم رو برمیداره و شاید یه موقع از این فیلم ها بخواد بر علیه آلفرد انجام بده.مکس میره سمت ساختمان شرکت Aesir .

اونجا مکس مونا رو میبینه.نیکول به مونا دستور میده مکس رو بکشه.مونا برای نیکول کار میکنه.ولی قبل از همه چیز خود افراد نیکول مونا رو میکشن.مکس مهاجما رو میکشه ولی بعدش جسد مونا نیست!!

مکس از بالا میبینه که نیکول داره سوار هلیکوپتر میشه.مکس نمیتونه جلوی نیکول رو بگیره.ولی کابل های نگهدارنده دکل های بالای ساختمان رو میزنه و دکل رو روی هلیکوپتر نیکول میندازه.و بنظر میرسه نیکول میمیره و کار مکس پین تموم میشه.

مکس تسلیم پلیس میشه ولی وقتی دارن میبرنش آلفرد وودن رو میون جمعیت رو میبینه.مکس میدونه آلفرد سر قولش میمونه.پایان داستان بازی Max Payne 1. منتظر داستان قسمت دوم و سوم باشید.

تگ

پست های مشابه

آرش وارث

کسی که دوست داره کل دنیا سرگرم یه چیزی باشند و حوصله شون سر نره!!!!

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این هم ببینید

Close
Close